سـبـا نـوشـت

859

جایی دنیا آمده بودم که می‌گفتند طبع زن به گناه آلوده است. جایی که صدای زن می‌توانست لرزه به هر دلی بیندازد و هر قدمی را از راه بهشت و خیر و عافیت بگرداند. اما از آن‌طرف هر کتاب و مجله‌ای را که باز می‌کردی پر از اوصاف صریح و روشن معشوقه گان و دلبران شعرای مرد بود. هزاران سال بود که مردها عشق خود را به هرچیزی و با هر تعبیر و استعاره‌ای، با صدای بلند فریاد می‌کردند و از بیان هیچ نکته‌ی ظریفی هم نمی‌گذشتند. عشق به زبان مردان هر آنچه می‌خواست می‌گفت و همه این شعر‌ها را می‌خواندند و کسی جز تحسین و ستایش شاعر چیزی نمی‌گفت. شکوه و اعتراضی در بین نبود. هیچ‌کس فریاد برنمی‌داشت که «ای خدا، ببینید پایه‌های اخلاقیات در این جامعه چطور به لرزه درآمده! ببینید شرم و حیا از میان رفته! این شاعر، نسل جوان ما را فاسد می‌کند. این راه ضلالت و تباهی است.»

| ترانه مرغ اسیر - جازمین دارزنیک |

جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱ سبا
© سـبـا نـوشـت