سـبـا نـوشـت

1053

دیگه حق ندارم جایی درمورد تنهایی و ناراحتی بنویسم. چون همه‌ش تقصیر خودمه. به خاطر کارای خودمه. هیچ‌کس دیگه‌ای مقصر نیست.

یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ سبا

1052

دیگه نمیدونم از مزخرف بودن این هفته بگم یا این ماه یا کلا این سال که از اول برام هیچ خوشی ای نداشته. فقط میتونم بگم کاش زودتر بمیرم. شاید هم خودم کاری کردم. این روزا دیگه واقعا بریدم.

هیچی رو یادم نمیره. در حقیقت دقیقا برعکس، همه چیز خیلی بدتر یادم میمونه.

البته که تمام این وضعیت رو خودم به وجود آوردم. و همه ش تقصیر منه.

کاش میتونستم یک نقطه بذارم و تموم شم.

یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ سبا

1051

وقتایی که سیگار میکشم و همزمان گریه میکنم واقعا حس بدبخت ترین انسان روی کره ی زمین رو دارم. حس این که چه غم بزرگی دارم. این که هیچ وقت هیچی برام درست نمیشه.

شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ سبا

1050

اومدم خونه. ولی اون اتفاقی که فکر میکردم میفته نیفتاد. و خب مهر فکر میکنم دوباره برمیگردم مشهد.

نمیدونم ناراحتم یا خوشحال.

از یه طرف هم دلم میخواد بهش بگم بیا ادامه بدیم. بیا چند وقتی یکبار هم رو ببینیم. مگه چی میشه؟

ولی میدونم مسخره است و خب حق داره قبول نکنه و از یک طرف هم میگم خب شاید از سر خودخواهی خودم دارم این حرف رو میزنم.

کاش بمیرم. واقعا میگم. نیاز دارم بمیرم. بیشتر از هر موقع دیگه‌ای.

شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ سبا

1094

دیروز رفت. برای همیشه. برای همیشه رفت. و خب تموم شد.

خیلی گریه کردم. کلی تو بغلش گریه کردم. سیگار کشیدم باهاش. و اشک ریختم و اشک ریختم.

دلم براش تنگ میشه. غمگینم. خیلی زیاد. خیلی زیاد.

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ سبا
© سـبـا نـوشـت