1177
دیشب کتاب فرندز رو تموم کردم. جالب بود. حس خوبی دارم که در حال کتاب خوندن هستم. همیشه کتاب خوندن رو دوست داشتم. نه که فکر کنم اونقدر چیز خاص و کار خارقالعادهای هست، نه. صرف اینکه کتابی رو بخونم لذت میبرم و از گودریدز هم خوشم میاد که بتونم اونجا بزنم کتابی رو خوندم. مرگ الیویه بکای رو هم دارم میخونم، چند تا داستان کوتاه بود که همه در مورد مرگ بودند. دوستش داشتم. یک داستان دیگه مونده که بخونم و اون هم تموم میشه. دو تا کتاب طاقچه بهم هدیه داده، دو تا کتاب هم به پیشنهاد رؤیا از طاقچه خریدم که بخونم. بعد یه لحظه واقعا خوشحال بودم:)) ینی انگار قراره حین خوندنشون خیلی خوش بگذره، یه تفریحه برام. کاش ذوقم نسبت به این رو از دست ندم. امیدوارم تو سال جدید افسردگیم تا حد قابل قبولی بهتر بشه.
دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳ سبا