1150
میدونید چی در مورد دوستها جالبه؟ اینکه احمقانهترین اتفاقات ممکن رو براشون تعریف میکنی و با ذوق گوش میدن و نظر میدن. و براشون مهمه چجوری گذشته، به حرفات میخندن، تعجب میکنن، حسِ خودت رو میپرسن.
الان که برای مامان و بابا که هیچی، برای سحر و سمیرا هم مهم نیستم، این داستان خیلی برام پررنگتره.
کاش یاد میگرفتم از هیچکس توقع نداشته باشم. اونجوری شاید هیچوقت ناراحت نمیشدم. مثلا الان خیلی خیلی ناراحتم که بابا یک هفتهست بهم زنگ نزده، یا حتی یک پیام نداده. خیلی دلم گرفته. خیلی. اگر هم بگم نه برام مهم نیست چرت گفتم. خیلیم برام مهمه. آدم توی دنیای بچگی خودش همیشه فکر میکنه که یه روزی اگه کلِ دنیا علیه تو باشه، خانوادهت پشتت هستن. و وقتی میبینی اینم غلطه، واقعا دلت میگیره.
دیگه نهایتا تا آخر عمرم ازم متنفرن و باهام حرف نمیزنن. چیکار کنم دیگه؟