1142
دیشب به چی تموم شد؟ به سلف هارم.
خودمم باورم نمیشه و حسِ احمقها رو دارم.
به عاطفه گفتم. به سروش هم گفتم.
ولی نمیدونم. میدونم که کارِ احمقانهای بود، اما انجامش دادم. و هیچ ایدهای ندارم که چرا.
عاطفه میگه شاید یه تخلیه روانی بود واسه این همه فشار روحی که این مدت تحمل کردم.
سروش میگه که روحت خستهست. نیاز به استراحت داری.
نمیدونم. کاش مامان بابا میفهمیدن. البته که همین الانش هم آلردی قهرن و خب. چی بگم.
شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ سبا