سـبـا نـوشـت

1065

+ همه‌مون خوب میدونیم چه اتفاقی می‌افته! شما خاطره‌ای از قبل از تولد‌تون دارین؟ نه. خیلی خب، بعد از مرگ‌تون هم همین میشه. هیچی. هیچ مطلق. عدم. نیستی.

- ولی بین قبل از من و بعد از من یه اتفاقی افتاده: من. تو این فاصله من وجود داشتم.

+ آره، یه مسابقه‌ای برگزار شد، مسابقه‌ای که نباید برگزار می‌شد، ولی بالاخره انجام شد، مسابقه‌ای احمقانه، بیهوده، بی‌نتیجه، اشتباه محض. داستان بشریت مثل یه مسابقه‌ایه که آخرش بد تموم میشه و من نخواسته بودم که توش شرکت کنم.

هر‌کس با داده‌های خاصی به دنیا می‌آد، مثل توارث، خانواده، محیط اجتماعی، که همیشه روش سنگینی می‌کنه. به دِهی، کشوری،‌ زبانی، زمانه‌ای تعلق داره. همه‌ی این چیز‌ها شما‌رو مشخص و با سایرین متفاوت و از اون‌ها متمایز می‌کنه، اما یه چیز و تنها یه چیز شما‌رو منحصر‌به‌فرد و تک می‌کنه و اون آزادی‌تونه. شما آزادین، آزاد. متوجهین؟ آزادین که سلامتی‌تون رو داغون کنین، آزادین که رگ دستتون رو بزنید، آزادین که از غم عشق هیچ‌وقت فارغ نشین، آزادین که تو گذشته‌تون بپوسین، آزادین که قهرمان شین،‌ آزادین که تصمیمات اشتباه بگیرین، آزادین که توی زندگی شکست بخورین یا مرگ‌تون رو جلو بیندازید. حرفم رو باور کنین، کتاب تقدیری وجود نداره، فقط چند نشانه روی یه برگه. مقداری اطلاعات. چیزی که نمیشه محاسبه‌ش کرد، آزادی شماست.

در هر صورت معنی‌ش اینه که بدهکارین. بهتون هدیه‌ای دادن. باید بپذیرین. بعد هم مواظبش باشید. و سر‌انجام این هدیه رو به کس دیگه‌ای منتقل کنید. و به نوبه‌ی خودتون زندگی ببخشید. با بچه،‌ عمل، اثر،‌عشق.

- مهمانسرای بین دو دنیا - اریک امانوئل اشمیت.

شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ سبا
© سـبـا نـوشـت